Tuesday, October 2, 2012

دو روزی است در خانه افتاده ام، سینوزیت و فین فین و سرفه ...
مامان که به دادم نمی رسه، سر چیزی که نمی دانم چیست با هام سر سنگینه.
اما آقای کمرنگ حواسش بهم هست، دور و برم می چرخد و لوسم می کند و من خوشحالم و نگران.خوشحال از این که هست و نگران از اینکه مبادا تو زرد از آب در بیاید.
می خواهم سری به شیوا بزنم اما جان در بدن ندارم، مهرداد بار و بندیل را جمع کرده و به ایران آمده تا کار کند... خوب تخمی دارد، بهش افتخار می کنم. به تخمش نه ها به خودش !
برم کمی چرت بزنم، تنها کاری که در حال حاضر ازم بر می آد...

No comments:

Post a Comment