Saturday, September 22, 2012

اتاق تکانی معمولا خیلی بیش از حد لازم طول می کشد. از هر کشو و کمدی چیزهای فراموش شده سر در می آورن و مدت ها آدم چت خاطراتش می شه.
امروز به دنبال چس مثقال کارت ضبط ماشین، کمد ها رو ریختم بیرون ...  تی شرت مهراد رو دیدم ... اوه ... چند وقت می شه که نپوشیدمش؟؟
یک نامه هم پیدا کردم که آخرین باری که مهراد ایران بود نوشته بودمش ... صفحه اولش رو خوندم و سه صفحه بعدیش رو بیخیال شدم...
پنج شنبه عروسی گیلدا بود، خیلی عروسی خوبی بود. عروس و داماد قد بلند بودن، خیلی قشنگن بودن.
کلی دوستای قدیمی دبیرستان رو دیدم. با یه آقای کمرنگ هم آشنا شدم که مثل چندلر می رقصید... آقای کمرنگ به آقاهایی می گن که موهاشون سیاه نیست.
فکر کنم آقای کمرنگ آقای خوبی باشه.
کارها همچنان روی هم تلنبار شده ...کارها همیشه روی هم تلنبارن و من هر روز تنبل تر از دیروز.
امشب باید حداقل دوتا نقاشی بکشم...چه چیزهای مزخرفی از آب در بیان !

No comments:

Post a Comment