دیشب خواب کروبی رو دیدم یه جا نشیته بودیم گل می گفتیم و گل می شنفتیم
یهو یه شوخی خرکی کرد یادم نیس چی بود اما بهم برخورد. بهش گفتم ناراحت شدم از دستت، گفت بابا رفیقیم ناراحت نشو. گفتم اوکی.
اومدم خونه به خودم گفتم این بنده خدا یه منظور دیگه داشته من نفهمیدم. برگشتم پیشش گفتم چی می خواستی بهم بفهمونی؟؟
گفت بیا این فلش مموری رو بگیر خیلی مهم هستش،برو فرانسه این رو هم با خودت ببر. خانومش هم گفت یه خلبان آشنا داشتی با اون برو! منم گفتم چشم! ( تو خواب داشتم خوب). بهم گفتن تا رسیدی اونجا سریع اطلاعات رو پخش می کنی دیگه همه چیز حل می شه
سریع اومدم خونه یه دست لباس گرم برداشتم و تو کمدم گشتم یه کم پول جم کرده بودم برم مسافرت، اونو برداشتم. از خونه که اومدم بیرون از خواب بیدار شدم ...
وقت نشد تو فلش مموری ببینم چیه حتی!