"My idea of travel is downward travel really. Getting to know where you are, better, and exploring feelins that you know more deeply. I always think that thing 'knowing something by heart' gives you a depth of possibility which is more potential than seeing new sights, however marvelous and exciting they are."
Lucian Freud
Friday, December 31, 2010
Tuesday, December 28, 2010
یکی یه دونه
بچه که بودم به هم سنام که می گفتم خواهر برادر ندارم واسم می خوندن یکی یه دونه خل دیوونه ... منم می خندیدم اما تو دلم فحش می دادم
چن بارم آدم بزرگا صاف صاف تو چشام نگا کردن گفتن یکی یه دونه ها لوسن ! والا تا اون جا که یادمه کسی ما رو لوس نکرد یادمه یه بار دیدم یکی از هم سن و سالام که خواهر برادر هم داشت موقع ناهار داد می زد مااامااااان آب می خوام، مامانه هم یه لیوان آب سریع گذاشت جولوش ... من هم که خوام و بی جنبه سریع یاد گرفتم و فرداش سر میز گفتم مامان آب می دی ؟؟ مامان ما هم نه گذاشت و نه برداشت گفت مگه خودت دست نداری پاشو خودت بیار ...
یه بار دیگه نیم وجب بچه بودم بابام من رو برداشت برد کوه، از این کوه ها که باید با چنگ و دندون ازش بالا بری ...منم که به هن و هن افتاده بودم و آب دماغم هم جاری شده بود یهو دو دستی افتادم رو بوته خار ... شروع کردم به داد و آخ و اوخ ... بابام هم برگشت خیلی شیک گفت که پاشم و بقیه راه رو برم یا همون جا بمونم ... منم پا شدم
دستشون درد نکنه همین کارا رو کردن که حالا پوست کلفت شدم ... حالا اگه یکی بگه یکی یه دونه ها لوسن می تونم بهش بگم غلط کردی...
اما اگه یه بچه بهم گفت یکی یه دونه خل دیوونه، چی بهش بگم؟؟؟؟؟؟
چن بارم آدم بزرگا صاف صاف تو چشام نگا کردن گفتن یکی یه دونه ها لوسن ! والا تا اون جا که یادمه کسی ما رو لوس نکرد یادمه یه بار دیدم یکی از هم سن و سالام که خواهر برادر هم داشت موقع ناهار داد می زد مااامااااان آب می خوام، مامانه هم یه لیوان آب سریع گذاشت جولوش ... من هم که خوام و بی جنبه سریع یاد گرفتم و فرداش سر میز گفتم مامان آب می دی ؟؟ مامان ما هم نه گذاشت و نه برداشت گفت مگه خودت دست نداری پاشو خودت بیار ...
یه بار دیگه نیم وجب بچه بودم بابام من رو برداشت برد کوه، از این کوه ها که باید با چنگ و دندون ازش بالا بری ...منم که به هن و هن افتاده بودم و آب دماغم هم جاری شده بود یهو دو دستی افتادم رو بوته خار ... شروع کردم به داد و آخ و اوخ ... بابام هم برگشت خیلی شیک گفت که پاشم و بقیه راه رو برم یا همون جا بمونم ... منم پا شدم
دستشون درد نکنه همین کارا رو کردن که حالا پوست کلفت شدم ... حالا اگه یکی بگه یکی یه دونه ها لوسن می تونم بهش بگم غلط کردی...
اما اگه یه بچه بهم گفت یکی یه دونه خل دیوونه، چی بهش بگم؟؟؟؟؟؟
Monday, December 27, 2010
قفل امروز
Life Will Go On by Chris Isaak
Broken skies, heartaches
that flowers won't mend
Say goodbye knowing that this is the end
Tender dreams, shadows fall
Love too sweet, to recall
Dry your eyes, Face the dawn
Life will go on
All along thought that we
still had a chance
Letting go, this is the end of romance
Broken heart, find your way
Make it through just this day
Face the world on your own
Life will go on, life will go on
There'll be blue skies, there'll be true love
Someday I'll hold you again
There'll be blue skies in a
better world, darlin'
Tender dreams, shadows fall
Love too sweet, to recall
Dry your eyes, Face the dawn
Life will go on, life will go on
Broken heart, find your way
Make it through just this day
Face the world on your own
Life will go on
Broken skies, heartaches
that flowers won't mend
Say goodbye knowing that this is the end
Tender dreams, shadows fall
Love too sweet, to recall
Dry your eyes, Face the dawn
Life will go on
All along thought that we
still had a chance
Letting go, this is the end of romance
Broken heart, find your way
Make it through just this day
Face the world on your own
Life will go on, life will go on
There'll be blue skies, there'll be true love
Someday I'll hold you again
There'll be blue skies in a
better world, darlin'
Tender dreams, shadows fall
Love too sweet, to recall
Dry your eyes, Face the dawn
Life will go on, life will go on
Broken heart, find your way
Make it through just this day
Face the world on your own
Life will go on
Sunday, December 19, 2010
Safety First?!
کلا ایمنی صنعتی رو بیشتر از بهداشت حرفه ای دوست دارم، از بین درس های ایمنی صنعتی هم ایمنی معادن یکی از درس های مورد علاقه ام بود، خودم رفتم کلی هم چیز میز در بارش یاد گرفتم. تو دانشگاه که فقط یه واحد ایمنی معادن داشتیم، استادشم یه دختر جوون بود که بهداشت حرفه ای خونده بود ( یعنی در دوران تحصیلش در دانشگاه حتی یک واحد هم درباره معدن چیزی نخونده بود)، رفرنس هم که نداشتیم ... در عوض هر 2 نفر یکی دو صفحه درباره معدن "مقاله" آوردن سر کلاس به تعداد بچه ها کپی کردن، سر جمع شد 20 صفحه اون هم شد جزومون برای امتحان.
خوب همینه دیگه که اینقدر حوادث معادن زیادن دیگه ... شرایط افتضاح کار، تجهیزات کهنه، قدیمی بودن اطلاعات کارشناسا، اهمیت ندادن صاحب سرمایه ها و ارزون بودن جون کارگرا ...
کار در معدن از پر خطرترین کارها محسوب می شه، از بیماری های مزمن ریوی و پوستی گرفته تا دردهای مفاصل و استخوان مدام کارگرها رو تحدید می کنه، خطرات کار با تجهیزات سنگین و انفجارو ریزش و غیره هم که جای خود داره.
کمترین کاری که از آقای سرمایه دار بر می یاد اینه که ایمنی کارگری که جونش رو تو دستش گرفته تا یه لقمه نون سرسفرش بذاره رو تامین کنه.
وقتی یاد معدن سن خوزه شیلی میوفتم مو تنم سیخ می شه، این جوری باید به قشر کارگر اهمیت داد.
کاش ما هم واسه جون کارگرا ارزش قائل بودیم، کاش معدن چیامون به دلیل سهل انگاری از بین نمی رفتن ... دیروز 4 معدن چی از بین رفتن ... و الان "اقدامات فوری" برای بیرون آوردن اجسادشون داره انجام می شه ! هه ! معنی اقدامات فوری هم فهمیدیم!
امیدوارم از بین به بعد اقداماتتون فوری تر باشه چون آقای مدیرعامل، اون جسدی که دارن بیرون می آرن یه پدر بوده، یه همسر، یه سرپرست،یه برادر، یه دوست
خوب همینه دیگه که اینقدر حوادث معادن زیادن دیگه ... شرایط افتضاح کار، تجهیزات کهنه، قدیمی بودن اطلاعات کارشناسا، اهمیت ندادن صاحب سرمایه ها و ارزون بودن جون کارگرا ...
کار در معدن از پر خطرترین کارها محسوب می شه، از بیماری های مزمن ریوی و پوستی گرفته تا دردهای مفاصل و استخوان مدام کارگرها رو تحدید می کنه، خطرات کار با تجهیزات سنگین و انفجارو ریزش و غیره هم که جای خود داره.
کمترین کاری که از آقای سرمایه دار بر می یاد اینه که ایمنی کارگری که جونش رو تو دستش گرفته تا یه لقمه نون سرسفرش بذاره رو تامین کنه.
وقتی یاد معدن سن خوزه شیلی میوفتم مو تنم سیخ می شه، این جوری باید به قشر کارگر اهمیت داد.
کاش ما هم واسه جون کارگرا ارزش قائل بودیم، کاش معدن چیامون به دلیل سهل انگاری از بین نمی رفتن ... دیروز 4 معدن چی از بین رفتن ... و الان "اقدامات فوری" برای بیرون آوردن اجسادشون داره انجام می شه ! هه ! معنی اقدامات فوری هم فهمیدیم!
امیدوارم از بین به بعد اقداماتتون فوری تر باشه چون آقای مدیرعامل، اون جسدی که دارن بیرون می آرن یه پدر بوده، یه همسر، یه سرپرست،یه برادر، یه دوست
Saturday, December 18, 2010
:)
چتی هم عالمی داره ها ...بهترینش اینه که می تونی انتخاب کنی که به چی فکر کنی ... دست جِی درد نکنه که کمک می کنه که هر از چندگاهی به اون چیزایی که حال می کنیم فکر کنیم نه به مشکلاتمون
Friday, December 17, 2010
بدخوابی
نشد ما یه شب سرمون رو بذاریم زمین بخوابیم، وقتی پاشدیم ببینیم صبح شده. الان خیلی وقته هرشب بد می خوابم. اول خوابم نمی بره بعد هم که می بره یه خواب داغون می بینم و از خواب می پرم ... دوباره از اول
Thursday, December 16, 2010
Subscribe to:
Posts (Atom)







