Saturday, June 9, 2012

National Visa Center's Email

 ساعت 5 صبح خسته و کوفته و مست رسیده بودم خونه.
با شیوا و امیر رفته بودیم مهمونی و تا صبح خوردیم و خوندیم و حرف زدیم. آقای ست آپ مجبورم کرد که یه آهنگ بخون و من چون مست بودم خوندم، سر اومد زمستون رو خوندم.
ماجرای آقای ست آپ که منتفی شد چون چند روز دیگه می ره سربازی.
بعد از مهمونی رفتیم و کله پاچه ای زدیم و راهی خونه هامون شدیم.صبح جمعه بود، تهران رو هیچ وقت انقدر ساکت ندیده بودم، آسمون آبی و خاکستری و خنکی صبح رو خیلی دوست داشتم.
رسیدم خونه گلدون ها رو آب دادم و برای رفتن به رختخواب آماده شدم، گفتم قبل از خواب موبایلم رو بزنم به برق چون باید 10 بیدار می شدم، دیدم ایمیل دارم، وقتی چکش کردم، ایمیلی که سال ها منتظرش بودم اومده بود
وقت سفارت بهمون داده بودن... 12 جولای، تقریبا یک ماه دیگه...بعد از مدت ها بلاخره تکلیفم داره معلوم می شه.تو چند سال گذشته هر تصمیمی می خواستم بگیرم تحت تاثیر این لنگ در هوایی بود
رفتم مامان و بابا رو بیدار کردم و خبر رو بهشون دادم و رفتم با خیال راحت تو جام غش کردم.
از دیروز تا حالا موج احساسات مختلف هی داره بهم هجوم می آره، ترکیب خوشحالی و هیجان و ترس و غم و نگرانی و هزار تا حس جدید دیگه.
مدام کارهایی که باید انجام بدم یادم می آد و باید لیست تهیه کنم.
هنوز به کسی نگفتم، دارم می رم به نیکی بگم،می خواستم تو دوستام اولین نفری باشه که این خبر رو می شنوه.
 

2 comments:

  1. :D Yani man baad az in hame vaght to ro ham momkene bebinam! Faghat bepa dir naiay mano deport kardeh bashanaaaaaa!

    ReplyDelete