Thursday, March 14, 2013

رسمی شد! من هوم سیک شدم! دل تنگی برای بابا و آقای کمرنگ و دوستام به کنار، دلم برای تهران تنگ شده. برای اتاق خوابم و دیوارهای آبیش و پرده های راه راهش.
جایی که خودم با اختیار خودم همه چیزش رو انتخاب کردم، که کجا چه باشد و چه جور باشد.
کار پیدا کردم و از این بابت خوشحالم، اما کاری نیست که بخوام زندگی ام رو روش بنا کنم. می خواستم نقاش شوم اما این روزها خودم رو بیشتر از همیشه از نقاش بودن دور می بینم. نه ذوقی دارم نه ایده ای.
اینجا رو دوست ندارم و دارم عذاب می کشم. دوری دارد رابطه ام را به فنا می دهد، خودم رو هم بی طاقت کرده. 
دلم تجريش دم عيد مى خواد... برم لا به لاى دست فروش ها بگردم. گل ها و سبزه ها رو نگاه كنم... با حسرت ماهی گلی ها رو نگاه کنم بعد مامانم کلافه بشه و بگه "انقدر اینجوری نگاه نکن اگه می خوای، بخر!" و من آه بکشم و بگم نه می میره!
شاید دلیل اینکه سالهاست ماهی گلی نخریدم، عذاب وجدانی است که از بچگی مونده، اون موقع ها پدر ماهی هامون رو در می آوردم.سعی می کردم وقتی شنا می کنند یکهو دمشان را بگیرم. چند بار هم با انگشت چشم اون ماهی چشم قلمبه ها را فشار دادم.
یک بار ماهی مان مرد و من تشریحش کردم و عدسی چشمش را درآوردم ... 
با مامان سبزه ریختیم  و دعا کردیم سال دیگر در خانه مان باشیم در کنار هم، سه نفری. ما عید رو خیلی جدی می گیریم. دم سال تحویل حمام می ریم به هم عیدی می دیم و خوشحالی می کنیم.
بگذریم...در تمام عمر فکر می کردم که باید اکسترا اوردینری باشم، باید همه فن حریف باشم. باید سختی بکشم و عشق و پسر رو نادیده بگیرم تا به یک سری درجات عالی برسم و این درجات عالی در کشور خودم دستیافتنی نیست.
وقتی اومدم اینجا و دیدم همه نق می زنند و از تنهایی گله می کنند و در ایران همه تق می زنند و از مشکلات گله می کنند، خودم رو سر دوراهی ای دیدم که باید یکی را انتخاب می کردم، یک طرف دوری، جدا شدن از خیلی ها در کنار آرامش محیط و امکانات تفریحی و حقوق ریز، و یک طرف خانواده و دوست پسری که نمی دانم چقدر برایم خواهد ماند و دوستان و تفریح و خانه و ماشین شخصی و کلاس های مختلف ورزشی و نقاشی و عکاسی و خیاطی و بیکاری و عدم امنیت و دود...
راستش راه دوم را بیشتر دوس می دارم دلم می خواد راه اول رو برم و در آینده شاید روزی به راه اول هم سری زدم، با تجربه بیشتر و با امید و جیب پر پول...
شاید آنقدرها توانایی اکسترا اوردینری بودن را ندارم، شاید بهتر باشد اوردینری بودن را هم تجربه کرد، شاید تجربه خوبی باشه!

No comments:

Post a Comment